سه شب

  1. درون کومهای کز سقف پیرش میتراود گاه و بیگه قطرههایی زرد،

زنی با کودکی خوابیده در آرامشی دلخواه.

دود بر چهره او گاه لبخندی،

که گوید داستان از باغ رویای خوش آیندی.

نشسته شوهرش بیدار، میگوید به خود در ساکت پر درد:

-"گذشت امروز، فردا را چه باید کرد؟"

 

شب است.

شبی بیرحم و روح آسوده، اما با سحر نزدیک.

نمیگرید دگر در دخمه سقف پیر.

ولیکن چون شکست استخوانی خشک

به دندان سگی بیمار و از جان سیر،

زنی در خواب میگرید.

نشسته شوهرش بیدار.

خیالش خسته، چشمش تار.

 

کنار دخمه غمگین،

سگی با استخوانی خشک سرگرم است.

دو عابر در سکوت کوچه میگویند و میخندند.

دل و سرشان به می، یا گرمی انگیزی دگر گرم است.

/ 7 نظر / 21 بازدید
...

damet garm. Edame bede

محمدرضا

مرشد اسم شاعر چیه؟ به اخوان شبیهه. اگه کار خودته که دمت گرم

دیوانه

آره شعر ها مال اخوان -ه هر سه تاش هم مال یه شعره که من جابه جاشون کردم فقط. ببخشید که ننوشته بودم.

دل و سرشان به می، یا گرمی انگیزی دگر گرم است....

مسعود

دیوانه شو............... دیوانه شو..................... مستانه شو......... مستانه چون دیوانه شو............ دیوانه دیوانه شو............

کی کی

[سوال]